وبسایت شخصی عبدالکریم فضیلت پور

حماسه سیاسی ، حماسه اقتصادی

وبسایت شخصی عبدالکریم فضیلت پور

حماسه سیاسی ، حماسه اقتصادی

۲۲ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است

خاطره منتشر نشده از سردار
روایت حاج عبدالکریم فضیلت پور از علائم شروع جنگ

گشت های مرزی خودجوش توسط نیروهای سپاه

پاییز 58 ماموریت داشتیم در پاسگاه چمسری (chamsari)   در منطقه مرزی بین فکه تا دهلران مستقر و با راه اندازی تیم های گشتی امنیت منطقه را رصد کنیم. چرا که پس از پیروزی انقلاب ارتش شاهنشاهی ایران پاشیده شده بود و تنها نیروهای انقلابی ارتش مانده بودند به همین خاطر برخی پاسگاه های مرزی به دلیل
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۲ ، ۲۱:۲۰
گروه نویسندگان

ادامه اعتراضات فرماندهان تیپ 7 ولیعصر به مستند " آخرین روزهای زمستان" در خصوص مرحله یک عملیات بیت المقدس.

به نقل از وبلاگ خورشید عالم تاب
سردار حاج حبیب سعیدفر (جانشین اطلاعات لشکر 7 ولیعصر در زمان جنگ)اول باید سردار را بشناسیم. او یکی از نیروهای اطلاعاتی 8 سال دفاع مقدس است. مسئولیت ایشان در جنگ، جانشین اطلاعات تیپ 7 ولی عصر (عج) که بعدا تبدیل به لشکر شد، بوده است. وقتی متوجه شدم "سردار سعیدفر" در خصوص گزارشات مستند " آخرین روزهای زمستان" در خصوص عملیات غرورآفرین "بیت المقدس" به شدت واکنش نشان داده اند تصمیم گرفتم با ایشان یک دیدار داشته باشم تا از نزدیک خاطرات ایشان را گوش کنم.

سردار سعیدفر می گوید:
روزهای قبل از عملیات بود. من جانشین اطلاعات تیپ 7 ولیعصر بودم. حسن باقری از نحوه شناسایی ها ناراحت بود و رفته بود پیش احمد سوداگر، حاج احمد گفته بود مسئول شناسایی ها آقای سعیدفر است. حسن باقری آمد و خیلی عصبانی به من گفت چرا شناسایی هایتان را تمام نمی کنید؟ بچه های لشکر 27 تمام کرده اند. گفتم ما شیوه خودمان را داریم. اینجا با منطقه کردستان فرق می کند. دشمن روی دشت تسلط دارد. نمی شود به شیوه کردستان عمل کرد. مواضعمان لو می رود. ما اینها را تجربه کرده ایم. درحالی که حسن باقری قانع نمی شد گفت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۲۳
گروه نویسندگان

این مطلب در خبرگزاری خوزنیوز و خبرگزاری www.598.ir  منعکس شد و حاج حبیب هم در این خصوص گلایه ای کرد که در خبرگزاری فارس انعکاس یافت. لکن از آنجایی که این خاطره در همین وبسایت منتشر شده است ما از تکرار ان صرف نظر می کنیم.

به گزارش گروه دفاع مقدس پایگاه 598، به دنبال انتشار نقدی کوتاه بر سریال ارزشمند و تاریخی شهید حسن باقری در این پایگاه،  سردار کریم فضیلت پور نسبت به تحریف یکی از وقایع تاریخی دفاع مقدس در این سریال گلایه هایی را نمودند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰
گروه نویسندگان

به مناسبت فرارسیدن سالروز آزادی خرمشهر

از حوالی انرژی اتمی دارخوین از کارون عبور کرده بودیم. شام را قبل از تاریکی هوا خوردیم. پس از خواندن نماز اول وقت در تاریکی های شب از خط مقدم خودی گذشتیم. گردان یاسر باید پس از طی 6 – 7 کیلومتر خود را به دو نیروی کمین می رساند که فاصله شان از هم فقط 200-300 متر بیشتر نبود و پس از عبور از نیروی کمین باید به جاده اهواز خرمشهر می رسید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰
گروه نویسندگان

عبدالرحمن فضیلت پور

با تیرکمون می ایستاد کنار ساحل شرقی کارون و وقتی که خبری از تیر و خمپاره نبود با سنگ ریزه ها ی تیرکمون خود آرامش عراقی ها را برهم می زد .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰
گروه نویسندگان

به مناسبت سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر

سخت ترین منطقه عملیات آزادسازی خرمشهر یعنی گلوگاه شلمچه را به تیپ هفت ولیعصر (عج) داده بودند، ابتدا گردان یاسر قرار بود به عنوان گردان احتیاط درنظر گرفته شود. چون در دو مرحله تصرف جاده اهواز خرمشهر و مرحله رسیدن به مرز عملیات کرده بودیم. ولی دو روز مانده به عملیات آقای رئوفی فرمانده وقت تیپ 7 ولیعصر (عج) برای تصرف قاطعانه منطقه و سقوط فوری گلوگاه شلمچه تصمیم گرفت گردان ما را در سمت چپ گردان شهدا وارد عمل کند. شرایط خیلی حساس و سخت بود. به هیچ وجه جای درنگ نبود؛ به محض تصرف منطقه مورد نظر فوری باید خود را آماده می کریم تا با پاتک های دشمن مقابله کنیم. این مسیر گلوگاهی بود که محاصره و اسارت بیش از 19000 عراقی را کامل می کرد. گردان یاسر با یکی از گردان های لشکر 21 حمزه سیدالشهدا (علیه السلام) و یک گردان بسیجی از محلات ادغام شده و قریب به 700 نفر بودیم. 

عصر روز 2 خرداد زمان حرکت به منطقه شلمچه بود. تا جایی که امکان داشت با تویوتا نیروها را به خط دوم رساندیم و تا خط اول باید راه را پیاده طی می کردیم. چون زاویه تابش آفتاب از سمت عراقی ها به طرف ما بود دید دشمن عالی بود اما  حرکت همه جانبه سایر گردان ها به طرف خط اول باعث شد تا نیروهای عراقی توجهی به گردان یاسر نکنند.

ساعتی مانده به غروب بود که به نقطه مور نظر رسیدیم. جایی که نقطه رهایی بود، فاصله ای که حدود 2 کیلومتر با مرز شلمچه و یک کیلومتر با اروند رود مسافت داشت. بیسیم ها و دوربین های دید در شب و دیگر امکانات را در حال حرکت به ما رساندند و نیروهای تخریب چی و اطلاعات عملیات در خط مقدم به ما ملحق شدند.

جلسه توجیهی را در سنگر تانکی که حدود یک متر از سطح زمین پایین تر بود تشکیل دادم. دشمن امان نمی داد و جای جای خط مقدم را زیر آتش گرفته بود.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰
گروه نویسندگان

به مناسبت هفته دفاع مقدس

پرده اول: حوالی سالهای ۱۳۴۷ یا ۴۸ بود من کلاس پنجم و عبدالرحمن برادرم کلاس اول دبستان بود. منزلمان در انتهای شهر بود و در پشت خانه ما نرسیده به زمین های کشاورزی، تعدادی قنات بود. یک روز ظهر که از مدرسه برگشتم مادرم سراغ عبدالرحمن را گرفت، گفتم ما با هم از مدرسه نیامده ایم شاید او منزل پدر بزرگ رفته باشد.

تا حوالی غروب خبری از او نشد مادرم نگران گفت برو سری به منزل فامیل بزن از او خبری بگیر. بعد از من چند جوان در حالی که عبدالرحمن را بغل کرده بودند به خانه ما مراجعه می کنند و می گویند ما از کنار قنات ها رد می شدیم که صدای گریه ی بچه ای را شنیدیم؛
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰
گروه نویسندگان

خاطره ای از زبان حاج عبدالکریم فضیلت پور

هواپیما تازه از بندرعباس پرواز کرده بود که خلبان با جدیت رو به ما گفت:
چرا شما هی شعار می دهید ((جنگ جنگ تا پیروزی))؟ شما شعار می دهید امام هم جنگ را ادامه میدهد ، اگر شما اینقدر شعار جنگ ندهید امام هم تسلیم می شود و جنگ ادامه پیدا نمی کند.
خلبان که این حرف را زد شهید صفویان با جدیت مشتش را گره کرد و گفت:
خود هم (دزفولی بخوانید) جنگ جنگ تا پیروزی چند شعار مرگ بر آمریکا هم سر داد. (نگارنده : و احتمالا دوستان دیگر تکرار کردند)
خلبان که این جدیت ما را دید گفت : الآن هواپیما را میبرم عمان هان!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰
گروه نویسندگان


فتح قله دماوند با فرماندهان
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۶
گروه نویسندگان

از جبهه یک راست رفتیم ملاقات امام. همه بچه های تیپ و لشکر که در خط پدافندی پاسگاه زید مستقر بودند از قرار ملاقاتم با حضرت امام مطلع شدند و از من خواستند سلامشان را به حضرت اما  م خمینی برسانم. به عبدالحسین خضریان گفتم تو وقتی امام را دیدی سلام بچه های جبهه را به او برسان من هم با امام حرفهایی دارم که خواهم گفت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۲ ، ۰۱:۴۲
گروه نویسندگان